ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )
49
گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )
[ شهر يزد ] روز جمعه هشتم : طلوع آفتاب وارد دار العبادهء يزد شدم . در سبب بنا و شخص بانى يزد آنچه نوشتهاند از اين قرار است : شرح سبب بنا و بانى يزد . چون اسكندر رومى بر دارا ظفر يافت و در اصطخر « 37 » فارس بر جاى سلاطين عجم قرار گرفت ، شخصى از نبيرههاى كاووس بر وى خروج كرده ، به رى آمده ، داعيهء سلطنت در سر گرفته ، كمر همت بر ميان بست . و شاهزادگان كيانى نيز بر وى گرد آمدند . و رايت جرأت برافراشته ، به طلب ملك موروث برخاستند . اسكندر از فارس ، فارس توسن انتقام شده ، در خارج بلده رى تلاقى فريقين شده ، اسكندر بر شاهزادگان دست يافت و همگى را در قيد اسار كشيده ، به اصطخر بازگشت . و امر فرمود تا از شاهزادگان عجم و احقاد امراء ما تقدم هرچند در بلاد ايران و ديار توران بودند ، جمله را دستگير نموده ، به پاى تخت آوردند . پس اراده نمود ، تا ساحت ملك را از وجود آنها پيراسته ، همه را عرضهء تيغ انتقام دارد . ارسطاطاليس اين رأى را موجب نوميدى خلايق و سخط خالق شناخته ، وى را منع فرمود . و در آن نزديكى اسكندر را عزيمت سفر خراسان دامن همت گرفته ، بدان ساحت روان شد . چون به زمينى كه اكنون ولايت يزد در آن واقع است رسيد ، صحرايى دور از آبادى ديده ارسطاطاليس را مخاطب ساخته ، فرمود . كه در صورت وجود آب اين محل قابل احداث شهريست . چه هواى آن در غايت اعتدال است . ارسطو بر رأى ملك آفرين آراسته ، گفت : وضع عمارت و احداث ولايت در اين محل بسى مناسب است . و چون اين سرزمين ريگستان است چنين تفرس مىشود كه ما بين سكنهء اين شهر رسم موافقت و طرح مرافقت صورت نبندد . انسب آنست كه به حفر قنات و طرح قلعه امر فرماييد و آن قلعه را محل اقامت و سكونت تمامت شاهزادگان عجم مقرر و خاطر از فتنهء ايشان جمع دارند . اسكندر وى را احماد نموده به اجراى قنات و اتمام قلعه فرمان داد و قلعه منيع بنياد نموده ، چاهى عميق در ميان آن حفر نمودند و در قعر آن جايى وسيع ترتيب داده ، شاهزادگان كيانى را در آنجا منزل دادند و آن را به كثه كه به لغت يونانى عبارت از زندان است موسوم ساختند و خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى عليه الرحمه در اوقاتى كه در يزد به تحصيل مشغول بوده ، بدان اشاره نموده ، گفته است :
--> ( 37 ) - متن : اصطخر .